تبلیغات
گلـــیل دیــارکرمــــــــــــــانــــــج www.golil.ir - سردار کرمانج
 
گلـــیل دیــارکرمــــــــــــــانــــــج www.golil.ir
توجه توجه...سایت رسمی گلیل افتتاح شد....www.golil.ir
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : یاسر میرزایی
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :





سردار کرمانج


اسماعیل حسین پور-رئیس شورای شهر شیروان

سردار عوض خانفرهنگ زلال ، چشمه ای است که ازکوهسار اندیشه جاری است .ایران عزیزباهمه شکوهش ، دوست داشتنی است .ایران خانه بزرگ همه اقوام است دلدادگان این آب وخاک که سردر آفتاب دارندودیده دردوردستها تابیگانه را در این خانه راه وجایی نباشدوچه زیباتاکنون ایستاده اند. مهربان مرزبانان ایران زمین که گاه زمزمه ملایم جویبارعشق وشورو شکوه بوده اند و گاه در برابردشمن به توفان وتندر صاعقه بدل شده اندوهر پلیداندیش متجاوزگری را دشمن بوده اند وکردهای شمال خراسان ، درفش عزت ومیهن دوستی رابردوش کشیده اند وبه همراه سایر قومیت های ایران عزیز،زیباترین حماسه ها را آفریده اند.





بقیه متن در ادامه مطلب

نظر فراموش نشود





درپس هرکوهی ، برستیغ هرقله ای ، دردم هر نفسی باهرسروکوهی ، مردی ، مبارزی ،مرزداری غریبانه خفته است وسرخی خونش راه روشن بیداری است .

بشکوه فرزندان این دیارکه صدایشان راجزدره های زادگاهشان کس نشنیده است وتاریخ شرمنده شرافت این فرزندان گمنام خویش است .

بیش ازیک قرن است ترانه ای برلب کردهای خراسان گل کرده است .ازدرون چشمه دل ها، جوشیدن گرفته است .بانمناکی دیدگان برغربت گونه ها فروغلتیده است وگاه به بغضی گلوگیربدل شده وآسمان دلی سخت بارانده است .

ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلندخفته است .ترانه سردارعیوض خان ترانه روح ناآرامی که کالبدمردی رابه تپش درآوردوراهی ستیغ قله هایش ساخت تاعزت ایران راپاس دارد.

ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد.تاریخی که اندوه بلنداین مبارزو همرهان وهمراهان اورا برسینه کاغذکه به پهنداشت دل مردمی ساده وصمیمی مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهرزیبای فیروزه به روسهابازمی گردد.آن زمان که ناصرالدین شاه قراردادی باروس منعقدکردو113سال پیش فیروزه رابه آنهابخشید.

این بخشش شاه برکردهای جلالی ایل زعفرانلو، چون کوهی ازدرد سنگینی می کرد.آنهااین ناجوانمردانه عهدرانپذیرفتند. آنهانتوانستند پشت به سرزمینشان ، به خاطره هایشان ، پشت به بهشت بریغمارفته – فیروزه- کنند آنها تاب نیاوردند، بیگانه ای رادرخانه خویش ببینند.

تاب نیاوردند نامحرمی پای درخانه ای گذارد که هنوز صدای لالایی مادردرآن می پیچد هنوززلال زندگی درآن جاری بود.

مگرمی شدخانه رابه بیگانه سپرد؟این بی شرمی پادشاه قاجاررامگرمی شدتاب آورد؟اینجابودکه فرزندان آتش وعشق دوباره غرورکوه رادرگرمی خونشان حس کردند،برخاستندآن هم باچه شکوهی .


نبردنابرابرمردان وزنان ایل ، نبرددلدادگان وطن بابیگانگان غارتگربه رهبری «محمددردی خان»و«سردارعیوض خان»12سال به طول انجامید.

روس هاحیران ،حماسه ی فرزندان گمنام ایران بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتندوپاپس می کشیدند.دشمن رابه زانودرآورده بودندبی باکان شیرمادر حلال کرده جنگیدند، ایستادند، نه بایک دشمن بلکه باروس هاوباخائنان همدست ناصرالدین شاه سخت درستیزبودند.


بی دردان آرام گرفته درپایتخت ، بی هنران وطن به تاراج داده چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودندبی آنکه بدانندقامت کدام صنوبر صبور دردل این دره ها، درمقابل انبوه درختان ارس فرومی شکندبی آنکه بدانند«تحفه گل»کیست وبه خونخواهی کدام عزیزبرخاسته است.


بدین سان فداکارفرزندان ایران باروس هاجنگیدندونام نازنین وطن رابر پیشانی تاریخ بزرگ نوشتند.

امروزترانه سردارعیوض ، منشوربلندایستادگی قومی سربلند در برابربیگانگان است .هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه وطن دوستان رابه برپای ایستادن فرا میخواند واز آن خون سرخ ، هزارچشمه غیرت جوشیده است .


هنوزفیروزه درحسرت سردارعیوض وهمه گمنامان فداکاری است که باهمه وجودعشق به وطن رافریادکردندهنوزصدایی دردرون دره های فیروزه می پیچد،هوهوی بادرامی شودشنیدکه مرثیه خوان اوست. شیهه اسبی بی سوارموی برتنت راست می کند.درختان ارس به احترام رشادت این توفان برپای ایستاده ، ایستاده اند.

اورفته است «نامرادوپرارمان»، اوآرزوبردلی رفته است وازآن همه حماسه وایثاروازآن همه فداکاری تنهاترانه اش به یادگارمانده است .یک قرن است که لب هابااندوه می خوانند:


سه ردان سیاربوون دانه وه رچی یان

هه ردوزه نگوویی نه سه ردیربزدیان

گولیک لی که ت ژه ناوپیل ، یک ژه پیچی یان

گوپسمامی ئارازاشه وتیم ژه تی یان

نامورادوپرئه رمان سه ردارعیوه زخان


ترجمه :سرداران سوارشدند و رو به سوی کوهستان نمودند

هردورکاب اسب سردارکنده شد

گلوله ای میان کتف سردارویکی به انگشتان اوخورد

گفت :پسرعمویم آراز، ازتشنگی سوختم

نامراد و پرآرمان سردارعیوض خان


به نقل از سایت کرمانج





نوع مطلب : مشاهیر موسیقی خراسان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر