تبلیغات
گلـــیل دیــارکرمــــــــــــــانــــــج www.golil.ir - عروسی در دامنه سالوک (قسمت دوم)
 
گلـــیل دیــارکرمــــــــــــــانــــــج www.golil.ir
توجه توجه...سایت رسمی گلیل افتتاح شد....www.golil.ir
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : یاسر میرزایی
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




در ادامه مطلب......

-شاباش کردن

 یکی از آیین هایی که در هنگام اجرای حرکات موزون و یا رقصیدن انجام می پذیرد شاباش کردن افراد در حال رقص است که امروزه توسط داماد و براکه تمام افراد بوسیله اسکناس های هزارتومانی یا دوهزارتومانی (بستگی به وضعیت مالی داماد) شاباش می شوند. در گذشته چند نفر که خبره این کار بودند یکسره در وسط میدان بودند و هرکس می خواست دخترش یا عروسش یا پسرش را شاباش کند پولی را به شاباش گرها می داد و آنها با نام بردن، اینگونه شاباش می کردند در حالی که سکه (آن زمان یا اسکناس این زمان) بر دست می گرفتند دونفر جلو و چندنفر پشت سر صدا می زدند. لو چیه؟! لو چیه؟! چند نفر پشت سر جواب می دادند: لو اسکناسِ جمهوری اسلامیه .. سوال. له سرکاری که؟! جواب: له سرکاری مثلا حاجی علی آقا... سوال: وَناوی کیه؟ جواب وَناوی مثلا گلدسته خانم آغا پس همه با هم می گفتند شاباش شاباش و اسکناس را به گوشه چارقد فرد موردنظر می بستند.

-توره

توره و اسب چوبی دو نمایش کهن در بین کردهای خراسان است که در بین مردم اسفراین و کردهای دامنه ی سالوک نیز مرسوم بوده . استاد اسماعیل حسین پور پژهشگر برجسته خراسان شمالی در یادداشت زیبای خود در مورد توره در سایت باران ببار این چنین می نویسد. ((توره روایتگر بخشی از هویت و زندگی مردم است، توره زبان توده هاست، زبان مردم به ستوه آمده از نامهربانی های روزگار است)) همچنین استاد محمدرضا درویش از موسیقی دانان کشورمان که در زمینه موسیقی خراسان تحقیقات گسترده ای را انجام داده درباره توره می نویسد: (( در فرهنگ کرمانجی شمال خراسان توره به معنای نمایش و سیاه بازی است. توره نمایش های طنزآلود و توام با موسیقی بود که در گذشته در دو موقعیت مختلف اجرا می شد یکی در نوروز و دیگری در عروسی)).

در اسفراین توره ها توسط خانمحمد عاشق اجرا می شد او آخرین بازمانده کمانچه نوازان عاشق  است که اکنون نیز در روستای مهرآباد آخرین روزهای عمر هنری خویش را در کمال سادگی و     بی پیرایگی سپری می کند در واقع مردم اسفراین توره را با خانمحمد می شناسند. نمایش توره تا اوایل انقلاب نیز مرسوم بوده و در عروسی ها اجرا می شد. با ظهور انقلاب اسلامی بسیاری از هنرمندان و مردم بر این باور بودند که با پیروزی انقلاب فضای بیشتری برای شادی و خوشحالی مردم باز می شود اما غافل از جنگ ویرانگری بودند که 8 سال تمام گریبانگیر ملت شد. وقتی دلیل خداحافظی بسیاری از هنرمندان شمال خراسان با ساز را می پرسیم می گویند (( وقتی ما شاهد پرپر شدن گلهای این سرزمین در جریان جنگ می شدیم به احترام آنها ساز را کنار گذاشته و ما نیز دوشادوش این ملت گرفتار مصیبتی 8 ساله شدیم که بد نیست بدانیم پس از جنگ تحمیلی در واقع بسیاری از مردان و زنان اجرای حرکات موزن را از یاد بردند و هنرمندان نوازندگی را از یاد بردند و این ماجرا باعث فاصله افتادن بین رسم و رسومات و از یاد رفتن بسیاری از سنتهای پسندیده بین مردم شد.

اما بد نیست بدانیم که توره ریشه در فرهنگ مردم خراسان شمالی داشته و از پرمحتواترین نمایش های آیینی است. استاد کلیم الله توحیدی در مورد توره می گوید: ((توره متن از قبل تعیین شده ای نداشته و سرپرست گروه بنا به موقعیت مجلس و حال و هوای آن موضوعی را انتخاب کرده و نقش هر یک از اعضا را در آنجا تعیین می کرده سپس به اجرای آن می پرداختند ضمن اینکه اجرای توره همراه موسیقی زنده  بوده و قصه های غم و شادی، امید و حسرت مردم داری و مظلوم یاوری، جوانمردی و نیک رفتاری، دستگیری بی پناهان و... همه در قالب نمایش ارائه می شد و تلنگری بود به ذهن همه آدمهایی که بی غم و شادند تا دیگران را دریابند.

 

-اسب چوبی

  با توجه به اینکه در دنیای اساطیری ایرانیان اسب حیوان نقش آفرینی بوده است و همیشه در کنار پهلوانان حضور داشته. اسب چوبی نیز یکی دیگر از نمایشهای بوده که در ایام نوروز و عروسی های کردها اجرای می شده و جلوه و زیبایی خاصی به مراسم می داده است در مورد اسب چوبی استاد اسماعیل حسین پور با الهام از تحقیقات استاد کلیم الله توحدی آورده است که ((با نگاهی به اساطیر ایران و روم می توان گفت که نمایش اسب چوبی مانند تورغه برگفته از اشتراکات فرهنگی ایران و یونان در روم قدیم بوده و نمادی از اسب چوبی ((تروا)) است که در حدود 1200 سال پیش از میلاد در محل ((داردانل)) در کشور ترکیه کنونی معروف به روم شرقی روی داده است چون کردهای خراسان در دوران باستان در نواحی غربی کشور با رومیان هم مرز و درگیر جنگ و نبرد بوده اند این میراث فرهنگی را از آنها به ارث برده اند.

چون دررابطه با توره و اسب چوبی مطلب بسیار است و نیاز به مجال بیشتری دارد لذا عزیزان اهل تحقیق و پژوهش را دعوت می کنم از سایت شخصی استاد توحدی و اسماعیل حسین پور و محمدرضا درویش دیدن فرمایند تا اطلاعات جامع تری را در این زمینه بدست آوردند.

-دوران نامزدی

اکنون عروس و داماد بدون دغدغه ی ایل و هم روستائیانشان می توانند با هم صحبت کنند و رفت و آمد ، دوران نامزدی از زمان عقد آغاز می شود و در تمام دوران نامزدی عروس به رسم احترام روی صورت خویش را می پوشاند و هرجایی که برود با چادر سفید می رود و هرگاه کسی از اقوام داماد را ببیند چادرش را تا زیر چانه کشیده تا کسی صورتش را نبیند. این رسم پسندیده باعث می شد تا بین عروس و سایرین حفظ حرمت و احترام شود. هرگاه عروس پدرشوهر یا مادرشوهر یا اقوام داماد را می دید سعی می کرد با آنها روبرو نشود و اگر سوالی از عروس پرسیده می شد با ایما و اشاره جواب می داد. این روند تا زمانی ادامه داشت که هدیه ای از طرف مقابل به عروس داده می شد و در آن لحظه یک خانم چادر را از روی صورت عروس کنار می زد و دیگر هرگز در مقابل طرف صورتش را نمی پوشاند. به این کار در اسفراین أشماق می گویند و کردها به این اصطلاح ((رَوین)) می گویند. ((بوک ژه آپه دَرَوی)) پس از چند وقت یک ماه چیزی کمتر یا بیشتر که از دوران نامزدی گذشت یک روز خانم های طرف داماد گرد هم می آیند تا به خانه عروس رفته و آیین دیگری را بجا آورند که به این آیین در اصطلاح محلّی ((سول کِرِنه لنگان)) گفته می شود. می روند تا کفش به پای عروسشان کنند. در این روز هرکدام از خانم ها هرکس به فراخور توانش هدیه ای را برداشته به خانه عروس رفته ضمن صرف یک ناهار هدایاشان را تقدیم عروس کرده و برمی گردند. موضوع بعدی در ایام نامزدی مرسوم بوده هنگام لحاف دوزی بوده که زنها برای دیدن لحاف های عروس به پیش عروس می روند همینطور با هدایایی که همراه دارند.

همانطور که ذکر شد در تمام ایام نامزدی که یک سال یا کمتر و بیشتر طول می کشید، داماد بایستی همیشه بصورت مخفیانه به خانه پدرخانم ش می رفت یعنی آخر شب می رفت و قبل از طلوع آفتاب از خانه خارج می شد گاهی داماد در خواب می ماند و بعد از طلوع آفتاب خانه عروس را ترک می کرد و در این صورت این یک عیب به شمار می آمد و در ترانه های کرمانجی اشعاری در این زمینه وجود دارد مانند این سه خشتی!

لو لاوِکه ته ره مه ره                    ای جوان بی قید و بند

ئورغان ژه سه ر بسکان ته ره         لحاف از روی سرت کنار رفته است

ر وه پیشین بوو هوله هه ره            بلند شو برو ظهر شده است

در گذشته اینگونه مرسوم بوده که در دوران نامزدی عروس و داماد حق نداشته با هم به مهمانی و سفر و جایی دیگر بروند.

- مراسم عروسی

پس از پایان یافتن دوران نامزدی و فارغ شدن خانواده ها از کار و تلاش و اغلب بازگشت از ییلاق و قشلاق داماد به فکر عروسی کردن نامزدش می افتد در طی دوران نامزدی پس از هر بار کسب درآمد از طریق برداشت محصول و با فروش دامها مقداری از باشلق (مقداری پولی که برای خرید جهازیه باید پرداخت شود) را به خانواده عروس داده و آنها نیز اقدام به خرید جهازیه برای دخترشان می نمایند پس از اینکه کار خرید جهیزیه تمام شده در موعود مقرر با صلاح و مصلحت دو خانواده در یک روز اقدام به برگزاری مراسم عروسی می کنند.

معمولا در مراسم عروسی نیز همانند شیرینی خوران تمام خانواده ها با یکدلی و یکرنگی دست به دست هم می دهند و با همکاری یکدیگر تلاش می کنند تا عروس و داماد را تا خانه همیشگی شان همراهی نمایند.

عروسی معمولا یک شبانه روز است که از عصر با نوازندگی و هنرنمایی بخشی ها آغاز می شود و تا عصر روز بعد ادامه پیدا می کند. در مراسم عروسی کارها کمی سبکتر و خلاصه تر از جشن شیرینی خوران است. یعنی مراسم خواستگاری نیست. براکه گرفتن نیست و.... در مراسمی کوچک و مختصر با حضور اقوام و آشنایان تقسیم کار شده همانند جشن شیرینی خوران هرکس رشته ی کاری را در دست می گیرند تا با سرفرازی عروس را به خانه بیاورند. آری از عصر یک روز مشخص نوازنده ها و بخشی ها در خانه داماد شروع به نوازندگی کرده و مهمانها پس از آوردن توش و صرف شیرینی و چای وارد گوواند شده و عروس با اجرای حرکات موزون توسط خانمها و دختران جوان با پوشش زیبای کرمانجی و لباسهای رنگ به رنگ که با الهام از طبیعت زیبای سالوک و شاه جهان طراحی و دوخته شده است زیبایی و طراوت خاصی را به جشن عروسی می دهند پیرمردان با ترنمی دلنشین به اجرای حرکات موزون می پردازند برخی از هنرمندان با نواختن دهل و سرنا به استقبال مهمانان می روند. بوی اسپند در فضا پیچیده و هرکدام از سران طوایف که وارد میدان عروسی می شوند با شلیک چندگلوله هوایی، برجشمان شور روزگار لعنت می فرستند. جشن و پایکوبی و صدای شاباش شاباش فضای روستا را پر از شادی و لبخند و شادمانی می کند. این برنامه تا غروب ادامه دارد و پس از صرف شام دوباره رقص و پایکوبی شروع می شود تا پاسی از شب بگذرد. که دوباره همانند جشن شیرینی خوری مراسم حنابندان اجرا می شود عروس در خانه پدرش و داماد نیز در خانه خودش جداگانه حنابندان می شوند و مراسم پس از حنابندان تمام شده اما گاهی در شب های زمستان به دلیل طولانی بودن شب ها مردم در خانه ی داماد جمع می شوند و به تکنوازی و داستان سرایی بخشی ها و هنرمندان گوش می دهند اما فردای عروسی طبق اطلاع رسانی قبلی ساعت های 9 یا 10 صبح برنامه کشتی در میدان مخصوص روستا برگزاری می شود که معمولا پدر داماد یک قوچ بعنوان قند اول در نظر می گیرد و در مراسم کشتی چوخه اسفراین رسم بر این است که یک پهلوان وارد میدان شده و حریف می طلبد. در ادامه هر پهلوانی وارد میدان شده و به کشتی گرفتن می پردازند که در مجموع هرکدام از پهلوانان که توانست بر سایر کشتی گیران پیروز شود قهرمان میدان معرفی می شود و قند اول را از آن خود می کند. پس از پایان کشتی دوباره جمعیت به محل عروسی برگشته و تا زمانی که ناهار آماده می شود به رقص و شادی می پردازند پس از صرف ناهار برای آوردن عروس در حالی که نوازندگان قوشمه و دایره در جلوی جمعیت حرکت می کنند راهی خانه عروسی شده در داخل حیاط جوانها مشغول رقصیدن می شوند چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان طرف داماد وارد خانه شده و ضمن بررسی و نگاهی به سیاهه جهیزیه. با اجازه پدر و بزرگان عروس از چند تن از جوانان روستا دعوت کرده تا جهازیه را به داخل ماشین که از قبل آماده شده انتقال دهند. (در گذشته جهازیه را بر اسب و شتر بار می زدند و با شکوه خاصی در حالی که عروس که روبند قرمزی بر سرش نهاده بودند را سوار اسب می کردند با شکوه خاصی به خانه داماد می بردند. ) سپس اطرافیان عروس که روبند قرمز رنگی را دور سرش بسته اند یکی یکی نزد عروس میروند و با او خداحافظی می کنند پس از اینکه همه خداحافظی کردند براکه وارد خانه شده و در حالی که سفره ای نان در دست دارد را به دور کمر عروس می بندد تا با روزی و برکت راهی خانه بخت شود. در برخی از مناطق اینکار توسط پدر عروس یا برادر بزرگتر عروس صورت می گیرد. در مورد فلسفه بستن نان و کمه به کمر عروس عده ای می گویند به این مفهوم است که خانواده عروس از سر ناداری دخترشان را شوهر نداده اند. اما عده ای می گویند مفهوم این کار بیانگر اینست که عروس با یک لقمه نان ساده از خانه پدرش راهی خانه داماد شده و باید غرور و زیاده خواهی را ز خود دور کند و زندگی را نباید د کام خود و داماد تلخ کند.

سپس کفش عروس را می آورند تا پایش کنند اما عروس از پوشیدن کفش ها خودداری کرده که اطرافیان پدر و مادر داماد را فرا می خوانند تا هدیه ای به عروس تقدیم کند. او نیز وارد می شود و با تقدیم هدیه ای از عروسش می خواهد که کفشهایش را بپوشد پس از پوشیدن کفش در میان صلوات و چاووش خوانی و در حالی که دم در قرآن نگه داشته می شود تا عروس از زیر قرآن رد شود. عروس خانه پدری اش را با تمام خاطراتش ترک می کند و راهی خانه بخت می شود. گاهی چنان غربت در عروس و خانواده عروس اثر می کند که پشت سر عروس خیلی ها گریه می کنند ضمن اینکه خود عروس نیز در زیر روبند قرمز آهسته آهسته اشک می ریزد.

اشک جدایی از خانه ای که در آن بزرگ شده و هزاران هزار خاطره خوب و شیرین از دوران کودکی گرفته تا جوانی و نوجوانی را در صفحه ی خاطراتش ثبت نموده است.

قبل از آوردن عروس رسم بوده که جوانان اسب سواری می کرده اند و در یک مسابقه اسب سواری هرکس زودتر به مقصد می رسید جایزه ای که از سوی داماد تهیه شده بود از آن خود می کرد. در برخی مناطق رسم است قبل از بیرون رفتن عروس باید هدیه ای به دایی داده شود تا اجازه خروج عروس را بدهند. پس عروس را سوار بر اسب نموده و در جلوی عروس پسربچه ای       می گذارند مردم با این کار بر این باورمندی هستند که بچه ی اوّل آنها پسر خواهد شد. در نزدیکی خانه داماد، داماد در حالی که سوار بر اسب است به پیشواز عروس می آید. اکنون عروس و داماد سوار بر دو اسب زیبا در میان هلهله و شادی و ساز و سرنا به خانه خویش نزدیک می شوند.

در نزدیکی خانه شان معمولا در محیطی باز داماد از اسب پایین آمده و در حالی که براکه سینی پر از سیب و انار مهیا کرده و در دست دارد با داماد کنار هم ایستاده و عروس در میانه با فاصله بیست یا سی متری سوار بر اسب ایستاده و همه مردم کمی آنسوتر از عروس منتظر گرفتن سیب و انار و قندهای عروس هستند شوق جوانان شور و شوق جوانان برای گرفتن سیب و انارهای عروسی تماشایی است برخی که متاهل هستند و سیب و انار به آنها نمی رسد برای خنداندن دیگران می گویند باشه نوبت به ما برسد تا طوری سیبها را پرت کنیم که به همه برسد.

-رسیدن عروس به منزل داماد

اکنون عروس به حیاط منزل داماد رسیده در میان بوی اسپند ، شادی مردم، دست زدن و شوق هلهله باید از اسب پایین شود. اما در صورتی که هدیه ای را ازطرف پدر یا مادر یا سایر اقوام دریافت کند از اسب پیاده می شود، سپس وارد خانه می شود. به محض اینکه عروس به در خانه داماد رسید تشت بزرگی را به زمین می کوبیدند و عروس باید از روی آن رد شود و سپس پدر و مادر داماد به استقبال عروس رفته و ضمن خوش آمدگویی هدیه ای نیز به عروسشان می دهد.  و مهمانها نیز پس از صرف چای و شیرینی مختصر پراکنده شده گاهی اوقات قبل از ظهر عروس به خانه آورده می شود که مهمان پس از آوردن عروس برای صرف شیرینی و ناهار در خانه هایی که از قبل آماده شده می نشینند.

پس از آوردن عروس و متفرق شدن مهمانها خانواده داماد برای صرف شام از خانواده عروس دعوت به عمل می آورند و مهمانهایی از طرف عروس و داماد در خانواده داماد جمع می شوند و کفگیر را به دست عروس می دهند تا خودش آشپزی کند و از فردای آنشب وارد امور خانه و خانه داری می شود که آن شب بین کردها به شب کفگیر به دست معروف است.

بد نیست بدانیم ک در روستای قلّیِ جاجرم رسمِ متفاوتی وجود دارد که در سایر نقاط کمتر دیده می شود. ((دارِ زاوِ)) یا درخت داماد شاخه درخت خشکیده ای است که از سرشاخه های آن انواع و اقسام میوه ها آویزان می شود و این درخت زیبا تزئین شده در خانه براکه و توسط خود براکه درست می شود که پس از اینکه عروس را به خانه می آورند داماد به همراه چند نفر از دوستان و مهمانان برای آوردن ((دارِ زاوه)) به خانه براکه میروند و درخت را می آورند که پس از اینکه درخت وارد حیاط داماد شد ناگهان مهمانان حمله ور شده و هر کس میوه ای را از درخت می کند داماد هم از هر نوع میوه یک دانه را برای عروس می کند و اینگونه میوه های ((دارِ زاوه)) توسط مهمانها کنده می شود و سپس مهمانها متفرق می شوند. فلسفه دارِ زاوِ هم طلب خیر و برکت و روزی توسط براکه برای داماد است و همچنین آرزو کردن اینکه همیشه مانند سرخی سیب و انار شاد و قبراق به زندگی ادامه دهند است.

آری کردهای دامنه ی سالوک اینگونه زندگی شیرین خویش را آغاز می کنند با رقص و چوب بازی چابکی و سیر زندگی را تمرین می کنند. آری کردهای دامنه ی سالوک کتاب پرورق طبیعت را خیلی خوب می شناسند این کتاب به آنها آموخته است که پیوندشان را با روشناییهای ایمان و عاطفه بیشتر کنند آری به قول استاد اسماعیل حسین پور کردها سنت های زیبا را بر دوش می کشند و میدانند هرچشمی که بسته می شود دیده ای دیگر به زندگی سلام می دهد و اینجاست که کردها در جغرافیای بی کسی در تزایدند می مانند تا عشق غریب نماند....

 

 

رضا قارشی

 

پی نوشتها:

 1-توحدی، کلیم الله، حرکت تاریخی کرد به خراسان.

2- محمدحسین پاپلی یزدی، کوچ نشینی در شمال خراسان.

3- مرتضی صادقی، ماتیکان مانه و سملقان.

4- اسماعیل حسین پور، وبلاگ شخصی ببار باران.

5- شادر روز امانی   اسب چوبی نماد دلاوری ایرانی – روزنامه اتفاقیه ش 365.

6- علی عاقلی ، پایان نامه کارشناسی ارشد (M.A)) مردم شناسی .

7- فرهنگ مردم ایران ، نشریه داخلی صدا و سیما شماره 19، 18، 13.

8- درویشی محمدرضا، از میان سرودها و سکوت ها.

فرهنگیاران

استاد:

1-کلیم الله توحدی.

2- علی عباسی.

3- بتول اسماعیلی فرد

4- نوروزی

5- غلامرضا اسماعیلی فرد.

6-هاجر لطفی

به نقل از وبلاگ  دوستان کرمانجhttp://www.salook.blogfa.com




نوع مطلب : آداب و سنن در خراسان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




1396/06/23 22:35
Wonderful website. Lots of useful info here. I'm sending it to a few friends ans additionally
sharing in delicious. And certainly, thanks in your
effort!
1396/02/24 22:23
Hi, Neat post. There is an issue with your site in web explorer, might check this?
IE still is the marketplace chief and a good part
of people will omit your excellent writing because of
this problem.
1396/01/18 12:22
I like the valuable info you provide in your articles. I'll bookmark your weblog and check again here frequently.
I am quite sure I will learn many new stuff right here!
Good luck for the next!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر